==================================
و دنباله موارد قبلی در ادامه مطلب
=====================================================
ارسال شده توسط تک تیر انداز در فوریه 1, 2009
=====================================================
نوشته شده در زنگ تنفس | بیان دیدگاه »
ارسال شده توسط تک تیر انداز در فوریه 1, 2009
نوشته شده در زنگ تنفس | ۱ دیدگاه »
ارسال شده توسط تک تیر انداز در فوریه 1, 2009
امروز زدیم به جاده خاکی قدیمها . خیلی ها هنوز نمیدونن اون دوره چطوری بود . بزارین دوسه پست براتون ارسال کنم ببینید چطوری بود
سوال اینه : اصولا ایران قبل از انقلاب چه شکلی بود ؟
البته یک مسالهای رو همین جا روشن کنم . از نظم من شاه بی عرضه بود و گند زد به مملکت نتیجشم دید ولی با این حال بایت خرید جنگ افزار های پیشرفته ازش تشکر میکنم چون انصافا اگر همون اف 14 ها در جنگ نبودند دخل ایران اومده بود .
نوشته شده در زنگ تنفس | برچسبها: قبل از انقلاب, انقلاب, ایران, ایران قبل از انقلاب, زن ایرانی, شنگولاب | بیان دیدگاه »
ارسال شده توسط تک تیر انداز در ژانویه 10, 2009
در ایام قدیم حاکمی عدل گستر در سرزمین ایران حکمرانی میکردن و با عدلی که گسترده بود همه ملت در خوشی بودند . در اواخر عمر طبیب به وی گفت زمان زیادی نداری . مردن به زودی حتمیه

فرض کنیم این حاکم ما این تیپی بوده
حاکم که مردی خدا دیده بود گفت در این روزهای اخر چه کنم که خدا از من راضی باشد . به شهر رفت و در بین مردم گردید . دید هرچه حاکم میگوید پذیرا هستند . تا اینکه از سوی داروغه پیغام رسیئد چندین مرد ریختند به خانه ای و به حرم آن خانه تجاوز نمودند و مرد خانه هیچ نکرد . حاکم در عجب شد . به نزد داروغه رفت و جریان را از وی پرسید . داروغه هم گفت این اولینش نیست. کم کم دارم مردم را بی بخار میبینم . ندایی از اونها برای اعتراض نیست
حاکم به کاخ خود رفت تا چاره ای کند . گفت مدتی بر ایشان سختی گیریم شاید صدای اعتراضی براید . پس دستور داد مالیاتها را چند برابر کردن. اما هیچ کس اعتراضی نکرد. سپس به گزمه ها (همون نیروی افتضاحی فعلی ) دستور داد کمی به مردم بیشتر گیردهند . ولی دریغ از اعتراضی

تصاویری از برخورد گزمه ها با مردم
هر روز شرایط را سخت و سخت تر کرد. تو گویی این جماعت اصلا اعتراض بلد نیست . همواره پزیرای حکم حکومتند
حاکم سخت براشفت و دستور داد در دروازه های شهر نگهبانانی بگذارید و به هرکس وارد شهر میشود یک بار و به هرکس از شهر خارج میشود دوبار تجاوز کنید . حکم اجرایی شد و حاکم اینبار مطئن بود که مردم اعتراض خواهند کرد . دوروزی گذشت و حاکم به یکی از دروازه ها برای مشاهده اعتراضات عزیمت کرد. دید مردم در صف ایستاده اند و صدایی در نمی اید . تا اینکه یکی از صف بیرون آمد و گفت ای حاکم اعتراضی دارم
حاکم خوشحال شد و گفت اینبار موفق شده است . گفت چه اعتراضی دارید ای مرد .
مرد گفت همه چیز روبه راه است حاکم فقط اگر لطف کنید تعداد نگهبانان دروازه را زیاد کنید تا زیاد در صف معطل نشویم.
حاکم همانجا از عجب شنیدن این سخن جان به جان آفرین تسلیم کرد.
خداوند او را بیامرذد
نوشته شده در زنگ تنفس, طنز روز | برچسبها: نیروی انتظامی, نگهبان, گزمه, ایران, اعتراض, باستان, تجاوز, حاکم, خدا دیده, دروازه, غیرت | 3 دیدگاه »